
زندانیان بدهکاری که با نام امام حسین آزاد شدند
نیکوکاری با توسل به نام سیدالشهداء امام حسین(ع) بدهی سیزده نفر زندانی مرد و دو نفر زندانی زن بدهکار را پرداخت کرد.
مشاهده خبر »
شماره کارت ستاد دیه برای کمک به آزادی زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد
شماره کارت ستاد دیه برای کمک به آزادی زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد
مشاهده خبر »
طمع پول یک شبه زندگیمان را بر باد داد
یحیی از سال 1397 به خاطر مشکلات مالی در ندامتگاه تهران بزرگ به سر میبرد. طی این مدت همسرش به تنهایی بار سنگین خانه و زندگی و یک پسر تصادف کرده را بر دوش میکشد. کاش میتوانست به گذشته برگردد. به سالهای دوری که کنار دختردایی هفده سالهاش، سر سفره عقد لبخند میزد.
مشاهده خبر »
خدا کند بعد از من، پسرم راه درستی برای زندگی انتخاب کند
منصور با گرفتاری در رکود اقتصادی بازار، هم خانوادهاش متلاشی شد، هم به علت بدهکاری و شکایت شاکی راهی ندامتگاه تهران بزرگ شده است. پدر پیرش عصا زنان با تکه کاغذی که نشانی ستاد دیه در آن نوشته شده، به امید کمک نیکوکاران و نجات فرزندش پا به این مرکز گذاشته است. بدهی فرزندش 73میلیون تومان بود که مانند کنتور روزشمار با هر دمیدن آفتاب، بیشتر میشود!
مشاهده خبر »
مهریه؛ دوام یا پایان زندگی!
بهروز در روزهایی که دکتر به او هشدار داد مراقب زنش پس از فوت فرزند معلولشان شود تا دچار افسردگی نشود، به درخواست او، پول پیش خانه اجارهای را به نامش منتقل کرد، اما وقتی عصر روز بعد از سر کار بسوی خانه برگشت، کلید در قفل نچرخید و همین آغازی شد برای قهر و اختلافات. همسرش مهریه را هم به اجراء گذاشته بود.
مشاهده خبر »
صندوقهای خانگی و قصه تکراری ناآگاهی به قانون
صغری بعد از مرگ ناگهانی شوهرش، چند صندوق خانگی باز کرد؛ صندوقهایی که قرار بود گره از مشکلات همسایهها باز کند اما گره بزرگی به زندگی خودش انداخت. وامهایی که گرفتند و آدمهایی که رفیق نیمهراه شدند و نتیجهاش زنی است پشت دیوارهای ندامتگاه شهر ری و مددکارانی که برای نجات او با شانزده نفر روبرو هستند.
مشاهده خبر »
تاوان یک تجارت ناشیانه
عفّت زنی است که همسر و تنها فرزندش درگیر تجارت ناشیانه دامادشان شده؛ هرچه داشتند را بابت بدهکاری او دادند و طلبکار اصلی که در پرداخت این بدهیها به آنان کمک کرده بود، حالا شاکی است. داماد فراری شده و اکنون جواب بیمعرفتی وی را این سه نفر میپردازند. پدر و دختر زندانی هستند و عفت به دنبال رهایی آنان از زندان است.
مشاهده خبر »
کمربند نجاتی که نباید باز میشد
سومین طبقه از ساختمانی نیمهکاره، پسرجوانی که بر فراز اسکلت این ساختمان آهنها را به همدیگر جوش میداد. خسته از کار، کمربند نجاتش را باز کرد. کار در حال پایان بود. آهنهای قسمت بالکن اگر تمام میشد، کارگران آجرها را بالا میانداختند و شکل کلی کار نمایان میگشت.
مشاهده خبر »













