ستاد دیه نمایندگی استان تهران
برگی از یک پرونده
یک سانحه، یک عبرت!
دیگر توان ایستادن پای تنور داغ نانوایی را نداشت. هنوز تنش از یادگارهای تلخ دفاع مقدس و جنگ تحمیلی و 25 درصد جانبازی رنجور بود که درد کلیه هایش تشدید شد و در نهایت پس از کلی رفت و آمد به بیمارستانها، اعلام کردند کلیه هایت از کار افتاده است و باقی عمر بدون کلیه و با دستگاههای دیالیز زندگی کنی. انگار بیمارستان دور سر فرضعلی می چرخید. یک زندگی سخت با 4 فرزند دانش آموز که سروصدایشان با دیوارهای خانه در هم آمیخته بود. وقتی به خانه رسید، مغازه نانوایی و کرکره هایش را دید و دلش گرفت. باید این مغازه را اجاره می داد و شکم زن و بچه هایش را سیر می کرد. هزینه های دوا و درمان که بماند. چند وقت پیش همشهری اش محمود دنبال مغازه نانوایی اجاره ای می گشت. هنوز بین اجاره به او یا اجاره برای سوپرمارکت دو دل بود که به محمود زنگ زد و گفت فردا صبح بیا و کارت را شروع کن. تنور را خودت بردار، می خواستم بفروشم و به یکی دیگر نان برسانم ولی مال تو!

یک سانحه، یک عبرت!

امینه افروز

دیگر توان ایستادن پای تنور داغ نانوایی را نداشت. هنوز تنش از یادگارهای تلخ دفاع مقدس و جنگ تحمیلی و 25 درصد جانبازی رنجور بود که درد کلیه هایش تشدید شد و در نهایت پس از کلی رفت و آمد به بیمارستانها، اعلام کردند کلیه هایت از کار افتاده است و باقی عمر بدون کلیه و با دستگاههای دیالیز زندگی کنی.

انگار بیمارستان دور سر فرضعلی می چرخید. یک زندگی سخت با 4 فرزند دانش آموز که سروصدایشان با دیوارهای خانه در هم آمیخته بود. وقتی به خانه رسید، مغازه نانوایی و کرکره هایش را دید و دلش گرفت. باید این مغازه را اجاره می داد و شکم زن و بچه هایش را سیر می کرد. هزینه های دوا و درمان که بماند. چند وقت پیش همشهری اش محمود دنبال مغازه نانوایی اجاره ای می گشت. هنوز بین اجاره به او یا اجاره برای سوپرمارکت دو دل بود که به محمود زنگ زد و گفت فردا صبح بیا و کارت را شروع کن. تنور را خودت بردار، می خواستم بفروشم و به یکی دیگر نان برسانم ولی مال تو!

پاییز سال 88 بود که قراردادی بین فرضعلی و محمود با شش میلیون تومان ودیعه و یک میلیون و صدهزار تومان اجاره ماهانه نوشته شد و دو نفر از آشنایان امضاء کردند و دوباره کرکره نانوایی بالا رفت و مردم محل خوشحال از روشن شدن دوباره تنور، در صف یکی و چندتایی ایستادند. کارگرهای نانوایی هم از همشهریهای خودشان بودند.

یک سال به سرعت برق و باد گذشت. فرضعلی دیگر به دستگاههای دلگیر دیالیز عادت کرده بود. هفته ای سه بار به بیمارستان می رفت و دکترها می گفتند بعد از دیالیز باید مواد غذایی مقوی بخوری ولی خرج مدرسه و لباس و کفش چهار بچه، جایی برای فکر کردن به این مسائل باقی نمی گذاشت.

زمستان در حال پایان بود. بچه های فرضعلی در دنیای کودکانه شان به عید و تعطیلی دو هفته ای مدرسه فکر می کردند. قرارداد او و محمود تمدید نشده بود. همان قول لفظی مردانه برایشان به اندازه صدها قرارداد ارزش داشت!

محمدحسین برادر محمود از یک سال قبل، در نانوایی محمود کار می کرد. پسری مجرد که پدر و مادر پیرش به امید لقمه نان حلال و آینده ای و تشکیل زندگی او را راهی تهران کرده بودند و بیشتر وقتها دراتاق 12 متری زیرزمین مغازه می خوابید. جایی کوچک با اجاق گاز قدیمی برای غذایی ساده و بخاری جهت گرم شدن در شبهای زمستانی که تنور خاموش می شد و سوز سرمای جاده ساوه به جان آدم می افتاد.

آن شب هم محمدحسین پس از پایان کار و راهی نمودن آخرین مشتری، نانوایی را جارو کرد، دستی به تنور و خمیرگیر و لوازم دیگر کشید و بعد خسته مثل شبهای دیگر به همان چهاردیواری تنهایی اش رفت تا برای خود نیمرو و چایی درست کند و بخوابد. کرکره نانوایی پایین بود و منفذی برای تهویه هوا وجود نداشت.

دستانش را خشک کرد. کتری را کناری گذاشت و کبریت را کشید ولی شعله کبریت آخرین تصویر زندگیش بود. در چشم به هم زدنی تمام مغازه بر سرش فرود آمد و وقتی مأموران آتش نشانی در میان فریادهای فرضعلی از راه رسید، آوار بود و آوار و بالاخره از زیر همین آوار، جسد بیجان محمدحسین را بیرون کشیدند. کسی باور نمی کرد، فرضعلی و محمود حالا دیگر ناباورانه بر سر می کوبیدند.

با دستور بازپرس، هر دو نفر دستگیر شدند. بازرس وزارت کار با بررسی صحنه حادثه، عدم انشعاب ایمن گاز و نیز عدم تمدید قرارداد که خود اشتباه بزرگی بود، فرضعلی را 30 درصد، محمود را بخاطر عدم توجه به انشعاب خطرناک گاز و تعویض ننمودن دوره ای شیلنگ گاز و ایمنی کارکنان 50درصد و خود محمدحسین که فوت کرده بود، بخاطر استفاده از این انشعاب گاز خطرناک در مدت یک سال 20درصد مقصر شناخت و با همین گزارش قاضی حکم را امضاء کرد. بدین ترتیب فرضعلی باید 18 میلیون و 900 هزار تومان به عنوان دیه پرداخت می کرد. خانواده محمدحسین از پسرشان محمود دیه نمیخواستند چون زندان رفتن محمود جز آوارگی فرزندانش و از هم پاشیدگی زندگی آنان نتیجه ای نداشت اما فرضعلی برایشان غریبه بود و همین مقدار کم دیه، تا حدی گره گشای زندگیشان می شد.

علت اصلی این حادثه تلخ با نظر بازرس، استفاده از انشعاب غیرمجاز گاز، عدم وجود امکان تهویه هوا و شیلنگ مستعمل و فرسوده گاز بود که در طول روز نشت پیدا کرده و با بسته شدن کرکره ها، گاز موجود بیشتر و با اولین جرقه کبریت، انفجار رخ داده بود.

خانواده فرضعلی به هر دری زدند تا این مبلغ دیه را فراهم کنند. خانه محقر آنان در جوار مغازه نانوایی، حادثه خسارت زیادی دیده بود، همان را هم با مغازه ای که دیگر زمین خالی محسوب می شد، فروختند و به عنوان خسارت به خانه های همسایه ها پرداخت کردند و با مبلغ ناچیزش خانه ای در همان محل فقیرنشین شان اجاره کردند. با این وضعیت دیگر شاکی نداشتند جز خانواده مرحوم محمدحسین که جوانشان با سهل انگاری فرضعلی صاحب ملک و پسرشان محمود به عنوان کارفرما از دست رفته بود.

وضع جسمانی فرضعلی و دیالیزهای هر دو روز یک بارش، باعث شد قاضی با موافقت خانواده محمدحسین او را برای مدت محدودی آزاد کند تا این مبلغ فراهم شود. همه می دانستند فرضعلی در خرج و مخارج بیمارستان و 2 دختر و 2 پسر دانش آموزش مانده، چه برسد به این مبلغ از دیه که توان پرداخت آن را نداشت. بدبیاری یک دفعه بر زندگیش فرود آمده بود و راه فراری نداشت.

همشهریان و دوستانش هم وضع مالی بهتر از فرضعلی نداشتند ولی هر چه می توانستند و نمی توانستند جمع کردند و باز هم رقم زیادی نشد. انگار این مبلغ دیه برای خانواده ای که جوانشان را از دست داده و با دست خالی و فقر فرزندشان را به آغوش خاک سپرده بودند، یک مرهم کوچک بود.

مددکاران ستاد دیه استان تهران پس از تحقیقات محلی و بررسی دقیق مدارک و پرونده، صحبتی از گذشت به میان نیاوردند، این مرهم تسکینی برای دل دردمند پدر و مادر پیر و فقیر محمدحسین بود. باز هم نیکوکاران به میدان آمدند. مبلغی که در سال 91 مبلغ کمی نبود و خانواده محمدحسین می توانستند با آن قطعه ای زمین یا خودرویی بخرند.

فرضعلی باز با دلی پر از غم به بیمارستان می رفت که صدای گوشی تلفن همراهش بلند شد. تماس از  طرف ستاد دیه استان تهران بود: سه نفر نیکوکار بدهی شما را پرداخت کرده اند، هر چه سریعتر جهت طی مراحل قضایی، به دادگاه مراجعه کنید. این جملات را می شنید و باور نمی کرد، هنوز هم انسانهایی پیدا می شوند که از مالشان می گذرند تا لبخند شادی به دیگران هدیه دهند. این آدمها کم نیستند، هنوز انسانیت راه خود را از میان زندگی ماشینی امروز پیدا می کند و پیش می رود. بچه های فرضعلی دیگر نگران زندان رفتن دوباره پدرشان نبودند، پدر و مادر محمدحسین هم هنوز عزادار فرزندشان به حق قانونی خود رسیده بودند. شادی فرضعلی در آن روز زیر دستگاه دیالیز نشان از امید به زندگی داشت، امیدی بعد از یک سانحه و یک عبرت بزرگ!

عزیزان نیکوکار جهت اهدای کمک های مالی و آزادی زندانیان نیازمند واجد شرایط جرایم غیرعمد مانند امیر می توانند از طریق تماس با شماره تلفن 88861870 و یا مراجعه حضوری به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان سنایی، نبش اعرابی 6، پلاک 25، طبقه سوم و همچنین به سایت نمایندگی ستاد دیه استان تهران (نشانیwww.tehipro.ir ) و یا لینک اطلاع رسانی @tehipro با فعالیتهای این نمایندگی و نیز نحوه ارسال کمکهای مالی و آزادی زندانیان استان آشنا شوند.

 

نویسنده : امینه افروز 1397/11/14