ستاد دیه نمایندگی استان تهران
برگی از یک پرونده
تقدیر مادر شهید از نمایندگی ستاد دیه استان تهران
هنوز از به یاد آوردن آن روز زیبا، اشک در چشمانش حلقه می زند، درست بر خلاف آن روز تلخی که خبر کشته شدن کارگر در محل پیچید و دستبند سرد قانون بر دستان همسر پیرش نقش بست.  زن از راه دوری آمده بود. از ورامین... برای تقدیر از کسانی که در روزهای سخت یاورشان بودند. ساعتها پای اجاق گاز ایستاده تا شیرینی خانگی درست کند و بگوید دوباره روزهای شیرین به خانه ما بازگشته است.  پسرش هنوز رخت دامادی نپوشیده بود که در لباس آسمانی پاسدار شربت شهادت نوشید و رفت. مادر با همان حلقه اشکش می گوید: برای پسرم هیچ وقت گریه نکردم چون به شهادتش افتخار می کند و برای من هنوز زنده است. خیلی وقتها صدایش می کنم، می آید و کنارم می نشیند و به درد دلهایم گوش می کند ولی برای شوهرم هر روز گریه می کردم چون پیر است و مریض... طاقت زندان را نداشت.

نوشته امینه افروز

هنوز از به یاد آوردن آن روز زیبا، اشک در چشمانش حلقه می زند، درست بر خلاف آن روز تلخی که خبر کشته شدن کارگر در محل پیچید و دستبند سرد قانون بر دستان همسر پیرش نقش بست. 
زن از راه دوری آمده بود. از ورامین... برای تقدیر از کسانی که در روزهای سخت یاورشان بودند. ساعتها پای اجاق گاز ایستاده تا شیرینی خانگی درست کند و بگوید دوباره روزهای شیرین به خانه ما بازگشته است. 
پسرش هنوز رخت دامادی نپوشیده بود که در لباس آسمانی پاسدار شربت شهادت نوشید و رفت. مادر با همان حلقه اشکش می گوید: برای پسرم هیچ وقت گریه نکردم چون به شهادتش افتخار می کند و برای من هنوز زنده است. خیلی وقتها صدایش می کنم، می آید و کنارم می نشیند و به درد دلهایم گوش می کند ولی برای شوهرم هر روز گریه می کردم چون پیر است و مریض... طاقت زندان را نداشت.
چند وقتی بود لوله آب حمام نشتی داشت. شوهرم می خواست تعمیرش کند. باید کاشی ها را هم عوض می کرد. یک نفر استادکار با کارگرش آمد. یکی دو روز از شروع کارش می گذشت که روز دوم شهریور 93 یک دفعه برقها اتصالی کرد و قطع شد و ناگهان سر و صدای کارگر و شوهرم را شنیدم. 
آن بنده خدا به خاطر اتصالی سیم فرز، دچار برق گرفتگی شده و بی حرکت افتاده بود. هنوز نمی توانم آن صحنه دردناک را تجسم کنم. اورژانس هم آمد. گفتند تمام کرده! حادثه کار بود ولی شوهرم به عنوان کارفرما پنجاه درصد مقصر شناخته شد و باید نصف دیه را پرداخت می کرد. 
از طرفی آن مرحوم هم زن و بچه داشت. نان آورشان همین مرحوم بود. حق داشتند که دیه بخواهند ولی شوهرم یک کارگر ساده بود و نمی توانستیم دیه ای که هر سال به نرخ جدید حساب می شد پرداخت کنیم. شوهر بیمارم 75 سال داشت، هر چه به این در و آن در زدیم، نتوانستیم 105 میلیون تومان فراهم کنیم تا به زندان نرود. 5 فرزند داریم، سه دختر و دو پسر... باور کنید هر روز که از زندانی بودن شوهرم می گذشت، انگار چند سال می گذشت. 
وقتی با راهنمایی زندان به ستاد دیه آمدم، باور نمی کردم این مبلغ سنگین پرداخت شود. همه امیدم به خدا بود. آن روز که خبر تمام شدن کابوس زندان را شنیدم، روز خیلی خیلی قشنگی بود. به خاطر بیماری شوهرم از دادگاه مرخصی داده بودند. آن روز، روز آخر مرخصی اش بود و باید به زندان برمی گشت. خیلی سخت جلوی گریه هایم را گرفته بودم و داشتم ناهار درست می کردم و ساکش را می بستم که به زندان برگردد. 
تلفن زنگ زد، آقای رحمانی بود گفت من از ستاد دیه استان تهران تماس می گیرم. نامه آزادی همسرتان به زندان ارسال شده، او دیگر آزاد است!
یعنی نمی توانم بگویم چه حسی داشتم. همین طور یکسره گریه می کردم. به سختی توانستم بگویم آقای رحمانی چه خبر خوشی داده، امروز فقط آمدم تا از همه شما تشکر کنم. باور نمی کردم شوهرم سال تحویل در خانه باشد. ستاد دیه با کمک نیکوکاران این مبلغ سنگین را فراهم کرد. کاری از من و همسرم برنمی آید جز دعا برای شما و نیکوکاران... شب عید هر چه شادی داریم به خاطر نیکوکاران است و هر روز برایتان دعا می کنم.
من دیشب ساعتها کنار اجاق گاز ایستادم و این شیرینی های خانگی را درست کردم و صبح بعد از نماز راه افتادم و خودم را به اینجا رساندم که بگویم به خاطر زحمات شما، شیرینی به روزگار فقیرانه ما بازگشته است. حالا وقتی برای پسر شهیدم درددل می کنم فقط سلامتی دوباره پدرش را می خواهم نه غصه های زندانی شدنش را... 
عزیزان نیکوکار جهت اهدای کمک های مالی و آزادی زندانیان نیازمند واجد شرایط جرایم غیرعمد می توانند از طریق تماس با شماره تلفن 88861870 و یا مراجعه به سایت نمایندگی ستاد دیه استان تهران (نشانیwww.tehipro.ir ) و یا لینک اطلاع رسانی https://t.me/tehipro با فعالیتهای این نمایندگی و نیز نحوه ارسال کمکهای مالی و آزادی زندانیان استان آشنا شوند.

نویسنده : امینه افروز 1396/12/27